مولوی : عاشقی پیداست از زاری دل – نیست بیماری ، چو بیماری دل
جستجوی پیشرفته لباس (3996لباس عروس و مجلسی)
نوع لباس
لباس عروس
لباس مجلسی
مدل
همه
مدل لباس طرح A
مدل لباس سلطنتی
مدل لباس ماهی
مدل لباس پرنسس
مدل لباس کلوش
سایر
یقه
همه
یقه پشت گردنی
یقه خشتی
یقه دکلته
یقه دلبری
یقه قایقی
یقه گرد
یقه هفت
یقه یکطرفه
آستین
همه
آستین بدون آستین
آستین کوتاه
آستین سه چهارم
آستین بلند
قد لباس
همه
کوتاه
بلند
دنباله دار
سال
همه
2020
2019
2018
2017
2016
2015
2014
سایر
برند
همه
آنابل
آنایز بریدال
آنترا
ابد محفوظ
ادسو
اسپوزابلا
استلا یورک
الفرد انگلو
الما نویا
الور
الیزابتا پلیگنانو
ایر بارسلونا
ایمپرسشن
برایدز بای هاروی
برتا بریدال
پاپیلیو
پرونویاس
تینا والردی
جاستین الکساندر
جاسمین امپایر
درسارا
دمتریوس
دمینیس
دومو آدامی
رزا کلارا
سایر
سوترو و میجلی
سوفیا تولی
سوییتهرت
فرانک سارابیا
فلارا زایچک
کاسیمینا
کالکتور
کوزموبلا
کیتی چن کوچر
گالیا لاهاو
لاسپوزا
لونا نویاس
مادلین گاردنر
ماریا کارین
مانو گارسیا
مگی سوترو
موری لی
مون چری
میس پاریس
نیکول اسپوز
ونوس
یان استوارت
امتیاز
همه
5-4 ستاره
4-3 ستاره
3-2 ستاره
2-1 ستاره

طلاق بخاطر عشق قدیمی

ابتدا وارد/عضو شوید
میانگین: 4٫0
تعداد رای: 1

بهرام بی آنکه از ماجرای عشق اولش چیزی به مینا بگوید به او پیشنهاد ازدواج داد. اما مینا عشق دوم بهرام بود و این سرآغاز پایانی تلخ بود.

مینا هرگز تصور نمی کرد که در همه سه سال زندگی مشترکش با بهرام ، عشق دوم او بوده و در حقیقت بهرام برای فراموش کردن کردن دختری که به او علاقه داشته با وی ازدواج کرده است. او این حقیقت تلخ را وقتی فهمید که بهرام پس از سال ها به کسی که عاشقش بود رسید و تصمیم گرفت با او ازدواج کند. برای همین بود که وقتی در دادگاه خانواده ، روبروی قاضی قرار گرفت ، گفت که حاضر است همه حق و حقوقش را ببخشد و طلاق بگیرد تا بیشتر از این تحقیر نشود.

طلاق بخاطر عشق قدیمی

طلاق بخاطر عشق قدیمی

داستان زندگی مینا و بهرام پایان تلخی داشت. مینا در حالی که اشک می ریزد رو به قاضی می گوید : خواهش می کنم که زودتر حکم طلاق را صادر کنید تا من برای همیشه از این زندگی نفرین شده خلاص شوم.

شوهرش کنار او نشسته است. مدام از مینا می خواهد که او را ببخشد و حلال کند. او می گوید : سال ها قبل از اینکه با مینا ازدواج کنم ، عاشق دختری به نام مرجان بودم. من و مرجان تصمیم گرفته بودیم با هم ازدواج کنیم اما خانواده او مخالف بودند. در نهایت هم مخالفت آنها باعث شد که مرجان به زور والدینش با یکی از اقوام شان ازدواج کند. پس از آن ماجرا بود که احساس کردم زندگی ام نابود شده است. افسرده شده بودم و زندگی برایم معنایی نداشت تا اینکه چند سال بعد با مینا آشنا شدم. دختر خوب و نجیبی به نظر می رسید و مدتی پس از آشنایی مان احساس کردم که می توانم در کنار او زندگی و مرجان را برای همیشه فراموش کنم.

بهرام بی آنکه از ماجرای عشق اولش چیزی به مینا بگوید به او پیشنهاد ازدواج داد و با موافقت او هر دو سر سفره عقد نشستند. زندگی مشترک زوج جوان شروع شد و سه سال در کنار هم بدون هیچ مشکلی زندگی کردند تا اینکه یک روز بهرام خیلی اتفاقی ، عشق اولش مرجان را در یک مهمانی دوستانه دید. او می گوید : وقتی فهمیدم که او از شوهرش جدا شده ، همه خاطرات گذشته جلوی چشمانم زنده شد. او می گفت که در همه این ساله ها حتی یک لحظه هم از فکر من خارج نشده است. این همان احساسی بود که من هم نسبت به او داشتم. برای همین تصمیم گرفتم با وی ازدواج کنم. ما با هم دور از چشم همسر اولم عقد کردیم تا اینکه مینا متوجه ماجرا شد. من اصلا قصد نداشتم او را تحقیر کنم و حاضرم به هر تصمیمی که گرفته ، عمل کنم تا مرا ببخشد و حلالم کند!

مینا با شنیدن حرف های شوهرش ، اشکش دوباره سرازیر می شود و می گوید : با تمام وجود احساس می کنم که تحقیر شده ام و خرد شدن خودم را می بینم. من از این مرد چیزی نمی خواهم. از همه حق و حقوقم هم می گذرم اما هیچ وقت او را حلال نمی کنم.

قاضی شعبه ۲۶۸ پس از شنیدن حرف های زوج جوان و با توجه به اصرار مینا برای جدایی ، در نهایت رای به طلاق توافقی آنها می دهد.

منبع : روزنامه همشهری و عروس ایرانی

نظر بدهید

برای ارسال نظر بایستی ثبت نام / ورود کنید