آنتوان اگزوپری : تجربه به ما می آموزد که عشق آن نیست که به هم خیره شویم ؛ عشق آن است که هر دو به یکسو بنگریم
جستجوی پیشرفته لباس (3386لباس عروس و مجلسی)
نوع لباس
لباس عروس
لباس مجلسی
مدل
همه
سایر
یقه
همه
آستین
همه
قد لباس
همه
کوتاه
بلند
دنباله دار
سال
همه
2019
2018
2017
2016
2015
2014
سایر
برند
همه
آنابل
آنایز بریدال
آنترا
ابد محفوظ
ادسو
اسپوزابلا
استلا یورک
الفرد انگلو
الما نویا
الور
الیزابتا پلیگنانو
ایر بارسلونا
ایمپرسشن
برایدز بای هاروی
برتا بریدال
پاپیلیو
پرونویاس
تینا والردی
جاستین الکساندر
جاسمین امپایر
درسارا
دمتریوس
دومو آدامی
رزا کلارا
سایر
سوترو و میجلی
سوفیا تولی
سوییتهرت
فرانک سارابیا
فلارا زایچک
کاسیمینا
کالکتور
کوزموبلا
کیتی چن کوچر
گالیا لاهاو
لونا نویاس
مادلین گاردنر
ماریا کارین
مانو گارسیا
مگی سوترو
موری لی
مون چری
میس پاریس
نیکول اسپوز
ونوس
یان استوارت
امتیاز
همه
5-4 ستاره
4-3 ستاره
3-2 ستاره
2-1 ستاره

گفتگوی طنز دختر و پسر

ابتدا وارد/عضو شوید
میانگین: 5٫0
تعداد رای: 1
طنز جالب گفتگوی دختر و پسر

در این مطلب گفتگوی طنز دختر و پسری رو می خونیم که به ازدواج علاقه ای ندارند :

پسر: من اساسا معتقدم ازدواج مانعی برای پیشرفت بشره.

دختر: من هم فکر می کنم ازدواج فردیت بشر را مورد هدف قرار داده.

پسر: به راستی که مسئولیت و تعهد ، آدم رو فرسوده می کنه.

دختر: کاملا درسته ، آثار زیانباری هم برای لطافت پوست به همراه داره.

پسر: این همه هزینه برای عروسی.

دختر: جهیزیه رو بگو.

پسر: هزار تا خرجِ الکیِ دیگه. که چی بشه ؟

دختر: هیچی

پسر: تازه بعدش خانواده ها میفتن به جون هم.

دختر: آخ گفتی ! توقع‌ها ، حرف درآوردن ها ، خاله زنک بازی‌ها و …

پسر: همه رو باید راضی نگه داری وگرنه روزگارت رو سیاه می کنن.

دختر: وای دیوونه کننده است.

پسر: تازه خود ازدواج هم فقط تا شیش ماه جذابیت داره.

دختر: کلا سقف یکی از عوامل جداییه.

پسر: سقف مطالبات ؟

دختر: نه، سقف خونه.

پسر: چطور؟

دختر: تا وقتی خونه باباتی جون میدی که با عشقت بری زیر یه سقف، وقتی با عشقت میری زیر یه سقف، جون میدی که برگردی خونه بابات.

پسر: مردها هم سقف رویاهاشون هی میره بالاتر !

دختر: حالا این هیچی … اینایی که به عشق بچه دار شدن ازدواج می کنن، وای خدا.

پسر:‌هاها‌ها !

دختر: یعنی واقعا ازدواج می کنن که تکثیر بشن ؟

پسر: حماقت محضه.

دختر: اصلا نمی فهمم این بچه چی داره !

پسر: به سختی به دنیا میاد و به سختی بزرگ میشه ولی در نهایت به راحتی نادیده ات می گیره.

دختر: واقعا … راستی ، بیژن و عاطفه هم طلاق گرفتن.

پسر: کدوم بیژن و عاطفه !؟

دختر: بچه‌های ورودی ۸۸ مهندسی شیمی دیگه. همون هایی که سال اول دانشگاه ازدواج کرده بودن.

پسر: برای چی ؟

دختر: عاطفه بعد از یه سال فهمید بیژن با یکی دیگه‌ میره سانفرانسیسکو ولی چون خود عاطفه هم شیش ماه بود با یکی دیگه می رفت سانفرانسیسکو ، چیزی نگفت تا سفرشون زهرمار نشه. اما بعد از یه مدت دوتاشون فهمیدن و سورپرایز شدن و کلی فان شد!

پسر: خب پس چرا طلاق گرفتن ؟

دختر: دیگه تعدادشون زیاد شده بود، نمی گنجیدن !

پسر: اینم آخر و عاقبت ازدواج های امروزی. بهنام هم زنش رو طلاق داد. میدونی ؟

دختر: بهنام ؟ بهنام شریف ؟

پسر: آره.

دختر: اون دیگه چرا؟‌

پسر: دو سال دختره رو خونه باباش نگه داشت. آخر دختره قاطی کرد و گفت طلاق میخوام.

دختر: خب یه خونه اجاره می‌‌کرد.

پسر: پول پیش نداشت، بدبخت بود.

دختر: اصلا همه بدبختی انسان از ازدواج شروع شد. اگه آدم و حوا از اون اول دوست معمولی بودن الان این وضع ما نبود.

پسر: ای داد از این ازدواج … از این سنت منسوخ … از این گرداب نابودگر … مریم !

دختر: بله ؟

پسر: با من ازدواج می کنی ؟

دختر: جدی ؟

پسر: آره.

دختر: باشه.

پسر: بسیار خب.

دختر: فقط یه چیزی.

پسر: چی ؟

دختر: چند تا بچه داشته باشیم ؟

پسر: چهار تا خوبه ؟

دختر: پنج تا بهتر نیست ؟

پسر: هر چی تو بگی.

دختر: اوکی ، بای.

پسر: بای.

منبع : روزنامه قانون

نظر بدهید

برای ارسال نظر بایستی ثبت نام / ورود کنید